او در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی , ما را به رخ ما بکشد
طعنهای بر در این خانه تنها زد و رفت

~*~*~*~*~*~*~*~*~
تو نیستی و خورشید
غمگینتر از همیشه غروب خواهد کرد
و من دلتنگتر از فردا
به تو فکر میکنم
چقدر دوست داشتنی بودی
وقتی چهره رنجور و چشمان مهربانت
در نگاهم خیره میشد

برچسب:
نویسنده: آرین میرزاپور